محمدتقى نورى

26

اشرف التواريخ ( فارسي )

دريغا « 1 » كه آن خسرو تاجور * به جا ماند افسر چو جد و پدر دريغا كه از جور چرخ نژند * رسيده به جان و به تختش گزند به روز جوانى جهان را گذاشت * لوا « 2 » جانب آن جهان برفراشت دريغ آن سر و افسر خسروى * دريغ آن بر و يال و بال قوى دريغ آن جمال و جوانى او * دل و زهرهء پهلوانى او تو تا برنشستى به پشت سمند * كرا بود پرواز افشار و زند تو شبديز را تا كشيدى به زين * بلرزيدى از هيبت دشت كين تو را « 3 » بود تا جاى بر پشت خنگ * كه كردى تمناى ميدان جنگ كنون اى سپهدار جمشيدفر * سر از خاك بردار و بيرون « 4 » نگر نگر جغد را بر به ايوان و كاخ * پسين زاغ را برنشسته به شاخ « 5 » گر اين داورى بينى اى پيل زور * بدرى كفن سر برآرى ز گور اولاد نامدارش كه در آسمان سلطنت و نامدارى « 6 » هفت كوكب سيّار و هريك در سپهر مناعت و بختيارى خورشيد اشتهار و هركدام در ابهّت و جلالت خسروى جهاندار و خديوى شيرشكار « 7 » بودند ، بنابر صغر سن و خردسالى « 8 » و سعايت دشمنان خانگى و غمّازى اهالى كيد « 9 » اشبال كنام بسالت كه شير گردون از بيم به گرد سراپردهء حشمت ايشان نيارست گشتن ، روبهى چند را دستگير و شهسواران ( 12 الف ) عرصهء بطالت كه تهمتن زمان از هراس به پيرامن كرياس شوكتشان نتوانست گرديد ، شبانكارهء زند را اسير آمدند . معهود چنان بود كه لآلى آبدار از عمّان به جوانب و انحاى « 10 » عالم و اطراف جهان برند . بر خلاف اين درارى شاهوار كه از دامن قلزم « 11 » به ساحل عمّان ( 17 ) بردند و چون گنج به

--> ( 1 ) . متن : دريغا كه . ( 2 ) . مج : علم . ( 3 ) . متن : ترا ( همه‌جا ) . ( 4 ) . مج : ايران . ( 5 ) . مج : ببين زاغ را بر سرو ستاخ . ( 6 ) . مج : كامكارى . ( 7 ) . مج : دشمن‌شكار . ( 8 ) . متن : خوردسالى . ( 9 ) . مج : غمازى معاندان . ( 10 ) . مج : جانب انحاى . ( 11 ) . مج : خزر .